پژوهشكده تحقيقات اسلامى
57
عاشورا شناسى (فارسى)
براى اين بود شهادتش ، براى اين بود كه اقامه بشود عدل الهى ، اقامه بشود خانهء خدا ، محفوظ باشد خانهء خدا . « 1 » زندگى سيّدالشّهداء ، زندگى حضرت صاحب ( ع ) ، زندگى همهء انبياء عالم ، همهء انبياء از اول ، از آدم تا حالا همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور ، حكومت عدل را مىخواستند درست كنند . « 2 » سيّدالشّهداء ( ع ) از همان روز اول كه قيام كردند براى اين امر ، انگيزهشان اقامهء عدل بود فرمودند كه مىبينيد كه معروف عمل بهش نمىشود و منكر بهش عمل مىشود . « 3 » انگيزه اين است كه معروف را اقامه و منكر را از بين ببرد ، انحرافات همه از منكرات است ، جز خط مستقيم توحيد هر چه هست منكرات است ، اينها بايد از بين برود و ما كه تابع حضرت سيدالشهداء هستيم بايد ببينيم كه ايشان چه وضعى در زندگى داشت ، قيامش ، انگيزهاش نهى از منكر بود كه هر منكرى بايد از بين برود . من جمله قضيهء حكومت جور ، حكومت جور بايد از بين برود . « 4 » سيّدالشّهداء ( ع ) كه همهء عمرش را و همهء زندگىاش را براى رفع منكر و جلوگيرى از حكومت ظلم و جلوگيرى از مفاسدى كه حكومتها در دنيا ايجاد كردند ، تمام عمرش را صرف اين كرد و تمام زندگيش را صرف اين كرد كه اين حكومت ، حكومت جور بسته بشود و از بين برود ؛ معروف در كار باشد ، منكرات از بين بروند . « 5 »
--> ( 1 ) . 20 / 145 . ( 2 ) . 20 / 191 . ( 3 ) . قال عَقَبَةُ بْنُ ابى العَيزار : قامَ حسينٌ ( ع ) بِذى حُسَم فَحَمِدَ اللَّه و اثنى عليه ثُمَّ قالَ : إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الامْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ وَ انَّ هذِهِ الدُّنيا قَدْ تَغَيَّرَتْ و تَنكَّرَتْ و أَدْبَرَ مَعْرُوفُها فلميَبْقَ مِنها الَّا صُبابةٌ كَصُبابَةِ الاناء ، و خَسيسُ عَيش كالمَرعَى الوبيل . ألا ترون أنَّ الحقَّ لايُعْمَلُ به و أنَّ الباطلَ لايُتناهى عَنْهُ لِيَرغَبِ المؤمِنُ فى لِقاء اللَّهِ مُحِقاً فإنّى لا أرَىَ الموتَ إلّا سَعادةً وَ لا الحياةَ مع الظالِمينَ إلا بَرَماً . ( تحف العقول ، ص 249 ) عقبة بن ابى العيزار گفت : حسين ( ع ) در منطقه « ذى حسم » بر پاى خاست پس خدا را شكر گزارد و او را ستود . سپس گفت : چيزى پيش آمد كه مىبينيد و به درستى كه دنيا دگرگون و عوض شده است و نيكىهاى آن پشت كردهاند و با شتاب در حال گذر است . پس ، از آن جز اندكى آب چون ته ماندهاى در ظرفى ، و زندگى پستى چون چراگاهى بسيار بد ، بجاى نمانده است . آيا نمىبينيد كه حق به كار بسته نمىشود و از باطل بازدارى نمىشود ؟ حقا كه مومن بايد ملاقات با خدا را ( به عوض اين زندگى ) بخواهد . پس به راستى كه من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنجش و انزجار نمىبينم . ( 4 ) . 20 / 189 . ( 5 ) . 20 / 190 .